دوشنبه ۱۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

1>200

اول؛ فردای روزی که محمود احمدی نژاد در مناظره اش با میرحسین موسوی ادعا کرد که سه نامزد دیگر زیر پرچم هاشمی رفسنجانی گرد آمده اند تا او را شکست دهند، هوادارانش پلاکاردی را در خیابان ها حمل کردند، با این مضمون: 1>3 دوم؛ وقتی رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه در اجلاس داووس، شیمون پرز را به باد انتقاد گرفت که « شما راه کشتن انسان ها را خوب بلدید» برایش هورا کشیدیم و کف زدیم. نخست وزیر یک کشور اسلامی که کراوات می زند و ادعای عدالت گستری در جهان را هم ندارد، عزت کشورهای اسلامی را در داووس خریده بود. باید هم هورا می کشیدیم. اردوغان و کشورش ترکیه از 16 تیرماه که قتل عام مسلمانان در منطقه سین کیانگ چین شروع شده است، آنقدری به عزت کشورهای اسلامی ایمان داشتند، که به خاطر 200 مسلمانی که به دست نیروهای چینی کشته شده اند و صدها نفری که بازداشت شده اند به رهبر چین اعتراض کنند. کشورهای عربی هم موضع گرفتند البته. سازمان کنفرانس اسلامی هم این جنایات را محکوم کرد اما ما.. اما ما قتل مروه در آلمان را دیدیم و قتل 200 مسلمان چینی را در سین کیانگ ندیدیم. در مقابل سفارت آلمان تحصن کردیم. سفیر آلمان را خواستیم. با نامه نگاری به مقامات آلمانی اعتراض خودمان را نشان دادیم و برای مروه تشییع جنازه سمبلیک گرفتیم. می گویم مروه؛ نه مروه الشربینی یا محجبه مصری؛ من به نام کوچک صدایش می زنم. چون دینش از دین من بود. دین ساکنان منطقه سین کیانگ هم از دین من است. خبرگزاری های ما هم مثل خبرگزاری های کشورهای مسلمان از قتل مروه الشربینی نوشتند. کم هم ننوشتند. درباه کشتار مسلمانان در منطقه سین کیانگ هم نوشتند، اما اینگونه نوشتند:« واقعيت اين است كه ناآرامي هاي اخير چين را به هيچ وجه نمي توان مذهبي قلمداد كرد و اصولاً چنين مساله يي صحت ندارد: اينكه يك عده با شعارهاي انگليسي درباره آزادي و... جلوي دوربين هاي شبكه هاي تلويزيوني غرب رژه بروند را نبايد اقداماتي مذهبي دانست آن هم در ايالتي كه درصد كساني كه با انگليسي آشنا هستند به صدم درصد نيز نمي رسد». سوم؛ احمدی نژاد روز سه شنبه در جلسه هیات دولت آلمان را محاکمه کرد و دولت چین را نه! مراجع عظام تقلید دولت را به خروج از موضع سکوت دعوت کردند. اما ما همان موضعی را گرفتیم که درباره کشتار مسلمانان در چچن به دست روس ها گرفته بودیم. «آیا آنها که ادعای پیوستن به دنیای آزاد را دارند ولی هنوز در عصر داس و چکش به سر می‌برند، می‌توانند با پشتوانه زور و استبداد، نظرات شهروندان خود را به وسیله چماق، باتوم برقی و حضور شبه نظامیان در نطفه خفه سازند» این بخشی از جمله قابل تامل آیت الله صانعی درباره کشتار مسلمانان در چین است. چهارم؛ ما موضع دوگانه گرفتیم. مسلمان مصر را مسلمان پنداشتیم و مسلمان چین را نه! و نشان دادیم: 1> 200 و برای طیب اردوغان هم که به رهبر چین به خاطر کشتار مسلمانان اعتراض کرده بود این بار هورا نکشیدیم.

11 نظرات:

احسان گفت...

آقا مجيد خانه نو مبارك داداش. اميدوارم به پاي همسر جديد(وبلاگ نو) پيرشي

مریم گفت...

چقدر سخت و پیچیده است اینجا!!!! مبارک باشه.

(م.ا.ب) گفت...

فقط می توانم نفس هایی را که می کشم با آه بیرون بدهم و بگویم نمیدانم اینجا چه خبر است... چون واقعا نمی دانم!!

م.فخیمی گفت...

سلااام
مبارکه خونه جدید:)

شمارش معکوس...
خورگرفت.........

mary گفت...

داداش لینکت کردم.
فخیمی

محسن گفت...

سلام حاجي جون. اينجا چقدر خارجه؟ چقدر سخته يه پيام مي خوايم بذاريم...و اما بعد. ما در كشوري زندگي مي كنيم كه رسانه معنايي جز مجيزگويي و حمايت صدوبيست درصدي ندارد. و هر كسي هم اگر نقدي داشته باشد يا نفهم است و يا باج گير و يا به حاشيه رانده شده و انتقام گير...بايد سرت را در دامن بگيري و سكوت كني و بميري و حرف هايت را ببري آن دنيا. تازه شايد آنجا هم عده اي باشند كه تو را براي فكر كردن هم به مميزي كنند. شعار دادن هاي مردم در نماز جمعه اين هفته را رسانه ملي سانسور كرد اما شعار دادن يك عده خاص!!! در خيابان هاي مجاور را با آب و تاب پخش كرد و فكر كرد مردم گاگول اند...البته در مورد مردم نظرم را مي داني همان ماجراي 8ميليارد فروش اخراجي ها و تعدادي راي و...هميشه موفق باشي و سرحال.

امنه گفت...

مطلب جديد نمي نويسي يعني. حوصلمون سر برفت و سر برفت و سر برفت.

گلزار گفت...

برادر چين و ديگر كشور ها را ول كن بچسب به خودمان كه معلوم نيست تا ديروز براي يكديگر مسلمان بوديم و امروز نيستيم !

mary گفت...

اه!!چشام کورشد1این چه جورتایپ کردنیه؟؟

کوتوله سبزمریخی گفت...

سلام.ازاونجایی که مامریخی جماعت عادت داریم تبریکاتمون روپیشاپیش سندکنیم ازهمین رو:
آقای خبرنگارمحترم وبسیارعزیز!!!روزخبرنگار پیشاپیش مبارک!!
الهی که خبرهای توپ وسری وغیرسری ازسروکولتون بالابره!هههه

مجید مهرابی گفت...

سلام آقای مهرابی
شباهت باعث شد من شما را بشناسم و حالا به شما خیلی نزدیکتر شده ام برای دیدنتان.گفتم شباهت .نترسید یه روزی دوستی به من زنگ زد و تبریک گفت به خاطر مطلبی که از من توی همشهری چاپ شده بود.تعجب کردم .ولی شما آمده بودید و می نوشتید و به حساب من تمام میشد .ولی حالا همه می دانند که من نیستم .یعنی شرایطم ایجاب میکنه که نباشم اگرچه ترسی هم ندارم.انشاالله موفق باشید .
یادت نره به من هم سر بزن.
راستی یه معذرت خواهی :فقر گاهی آدما رو به چیزی که نمی خوان وادار میکنه ...