چهارشنبه ۹ ژوئن ۲۰۱۰

پدرم با موهای سپیدش/ پاکی قدومش/ صفای وجودش/ سنگینی سکوتش/ نجابت و غرورش/ و با سنگینی کلامش در جذبه محراب/ گستره وسیع جنت بود/ و من فقط «پدر» می خواندمش.../ افسوس که چه زود رفت...

9 نظرات:

سینا قنبرپور گفت...

سلام مجید مخلصیم
واقعا متاسف شدم
شرمنده که نتونستم حضوری بیام
به هر حال هرکدام از ما لحظه ای باید این دنیا را ترک کنیم... خاطرش همیشه گرامی باد...
باز هم اگر کاری بود در خدمت هستم

ameneh گفت...

جهان سخت ناجوانمرد است مجید آقا... سخت

داوری گفت...

پدر آن تيشه اي كه بر خاك تو زد دست عجل
تيشه‌اي بود که شد باعث ويراني من

از خدا می خوام بهتون صبر زیاد بده.

سمانه گفت...

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او

از صمیم قلب آرزومند صبری زینبی برای شما و خانواده محترم هستم
مرا شریک غم خود بدانید

ممدنبودی گفت...

همین که یوسف تو از میان چاه بیرون شد

اگر چه دوری او مشکل است، شکر گذار

حاجی خیلی تسلیت می‌گم بازم

habibebadri گفت...

واژه​هايم فقيرتر از آنند که دردي از شانه​ات برگيرند...
تسليت

سمانه گفت...

روز خبرنگار مبارک
امیدوارم همیشه سربلند و سرافراز باشی

مهدی رشکیانی گفت...

با سلام و عرض ادب.
مجید جان از صمیم قلب درگذشت پدر عزیزتان را تسلیت می گویم. امیدوارم غم آخرتان باشد. خداوند آن عزیز سفرکرده را رحمت کند و تحمل صبوری و بردباری بر شما ارزانی فرماید.

سینا قنبرپور گفت...

مجید ...
چرا این خانه مجازی را خانه تکانی نمی کنی...
بابا بیا کمی فعالیت مجازی کن...