زندگی روایت تلخ مرگ ها وحکایت شیرین تولدهاست. برای ما که نزدیک به 7 ماه قبل دست اجل آن تلخ را به تلخ ترین بیان روایت می کرد، حالا کسی هست که این شیرین را با آرامشی که در وجودش است و به زبان سکوتش نقل کند. نامش را محمد گذاشته اند. به یاد محمد که پدرمان بود و در پی اش طه را آورده اند یعنی «آرام کن». و حالا این محمد طه بعد از 7 ماه؛ آرامشی نسبی به خانه عزا گرفته ما آورده است.
این روایتی تلخ بر آدمیزاد است. سفری است آغازش به تولد و ختمش به مرگ؛ آن هم در هنگامه ای که به دنیا و زرق و برقش دل بسته ای. هنگامه ای که فکر نمی کنی هنگامه رفتن است.
«من گمانم زندگی باید همین باشد...»
4 نظرات:
گمان می کنم هر رفتی حکمت و دلیلی دارد و زندگی رسیدن به همین دلایل است
به.....مباركه عموووو... متولدين آذر كلا بچه هاي باحالين. خدا پدرت را رحمت كنه و بقاي عمر شما باشه.
وای! چشمتون روشن. مبارک باشه
عکسشو تو فیس بوک نمیذاری؟
از طرف من به فائزه خانم و آقا مجتبی تبریک بگید.
خدا پدر عزیزتو رحمت کنه.
حتما الان مامان کلی سرش گرمه با اولین نوه!
ایشالا به سلامتی و دلخوشی این قدم نو رسیده ناخوشی ها را از خونتون پاک کنه.
شابد ان روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد...
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت...
بایر اینطور نوشت:هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس!
زندگی اجباریست!
زندگی در گروی خاطره هاست!
خاطره در گروی فاصله هاست!
فاصله تلخ ترین حادثه هاست!
خداوند پدر مهربون ،زحمتکش و نازنیتون رو بیامرزه.
ارسال يک نظر