تقریبا یک ماه پیش یکی از دوستانم تماس گرفت و از من خواست تا سوالی را از غلامعلی حداد عادل رئیس سابق مجلس بپرسم. توصیه کرد که یکی از نزدیکانش به دنبال پاسخ این سوال است. سوال این بود: «از حداد بپرس آن زمانی که نامه بازسازی خانه مدرس را امضا کردی، نامه را دقیق خواندی و فهمیدی خانه، خانه مدرس است یا نخوانده امضا کردی». بعد از آن ماجرا به خاطر جلسات رای اعتماد و بعدا تعطیلات تابستانی مجلس، مجالی پیش نیامد که حداد عادل را شاید در راهروهای مجلس ببینم و از او درباره این نامه و اصلا درباره صحت و سقمش بپرسم. اما می دانستم قبلا خانه هایی به نام خانه مدرس آباد شده اند و خانه مدرس همچنان ویران است. تا اینکه دیروز در خبر آنلاین گزارش بازسازی خانه همسایه به نام مدرس را خواندم.
یکشنبه ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۹
سهشنبه ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۹
عبور موج؛ عبور از موج
شنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۹
شگفتی های چاوز
هوگو چاوز موجودی واقعا شگفت انگیز است. او شخصیتی است که می تواند در آمریکا بوسه به دستان نائومی کمپل مدل مشهور آمریکایی بزند و در ایران، همراهان زنش را با چادر نماز به داخل حرم امام رضا (ع) ببرد. چاوز می تواند در اجلاس شیلی، نخست وزیر سابق اسپانیا را فاشیست بنامد و البته می تواند جمله نخست وزیر وقت اسپانیا را که به او گفته بود «چرا خفه نمی شی»؟ هم نشنود.
او می تواند هم در حرم امام رضا حضور یابد، جملاتی درباره امام زمان که برای برقراری عدالت در جهان ظهور می کند به زبان بیاورد، در روسیه 2 ایالت جدایی طلب آبخازیا و اوستیای جنوبی را به رسمیت بشناسد و در آمریکا مصاحبه ای ترتیب دهد و بگوید حق اسرائیل را هم برای زندگی در مرزهای امن و مشخص به رسمیت می شناسد.چاوز می تواند در ایران چفیه بندازد و در ونزوئلا دست در کمر پورن استارهای ونزوئلایی رقص کند. چاوز موجود خارق العاده ای است. او در ایران دست احمدی نژاد را می فشارد و در آمریکا دستش را دور گردن اوباما حلقه می کند. 10 سال رئیس جمهور یک کشور می شود، با صدام حسین تکریتی مراوده می کند و در طول 4 سال، 7 بار به ایران سفر کند. او واقعا از احمدی نژاد شگفت انگیزتر است.
دوشنبه ۷ سپتامبر ۲۰۰۹
محاکمه احمق
شنبه ۵ سپتامبر ۲۰۰۹
دوشنبه ۱۰ اوت ۲۰۰۹
جنس مطالبات خبرنگاران
یکشنبه ۹ اوت ۲۰۰۹
مردادهای متفاوت
سالی که من برای ثبت نام به دانشکده خبر رفته بودم همان سالی بود که شهید صارمی به همراه دیپلمات های ایرانی در افغانستان شهید شده بود. برای من که هنوز در حال و هوای دبیرستانی که 2 کوچه پایین تر از کوچه خودمان بود، سیر می کردم، حجله شهید صارمی فر در ورودی دانشکده خبر کمی غریب می آمد، تا پیش از آن حجله رامن سر کوچه ها دیده بودم و روبروی خانه صاحب عزا. من ورودم به عرصه خبر با چنین تصویری گره خورده است.
روز شنبه حزب موتلفه که هرسال ،17 مرداد را مختصر جشنی می گیرد برای خبرنگاران، امسال هم همین کار را کرد. من نرفته بودم ولی خواندم و شنیدم که چند تن از خبرنگاران در شروع سخنانشان به صراحت یا به تلویح روز خبرنگار را تسلیت گفته بودند. امسال 17 مرداد با 17 مردادهای دیگر فرق می کند. نمی دانم دقیقا کی بود و چند روز مانده بود به روز خبرنگار که یکی دو تا از بچه های روزنامه که عضو انجمن صنفی هم بودند برای کمک به خانواده های روزنامه نگاران بازداشت شده پول جمع می کردند. آخر روزنامه نگاران آزاده نانشان فقط از قلمشان است. منبع درآمدی دیگری هم که ندارند. وقتی هم که در بازداشت باشند نمی توانند بنویسند خب.
راستی انجمن صنفی روزنامه نگاران را هم 3 روز ماند ه به 17 مرداد بستند.
